شانه ی چپم تیر می کشد
کوچه سکته می زند
دختری کنار پیاده رو
اشکهای غربتش را به حراج می گذارد
پدری هنوز نفس می کشد
پشت ثانیه های تردید
گلها همه پلاسید
پس کی این چراغ رنگ عوض می کند
مادری شاید غذایش آماده نیست
مرگ موش برای سه نفر
سفره ی گلدار پهن است
شانه ی چپم تیر می کشد....