مرا به نام کوچکم صدانزن

زنی از سالها جامانده
کنار دیواری که کمرش از بار یادگاری خم گشته
زنی که برای تمام رهگذران آشناست

کمی تا قسمتی هم نام من
شاید شبیه بعضی وقتهای من

مرا به نام کوچکم صدا نزن

شاید همان زن بجای من
گاهی به هر رهگذری به چشم تو نگاه کند

شاید کسی هم نام تو هنوز یک بلیط برای برگشت داشته باشد... مریم